تبليغاتX
باغ عشق
باغ عشق

برای تنهایی هایم می نویسم...برای سکوت و بغض فراموش شده قلبم

 

می گویم و در نامه هایم که بوی عشق می دهد



تا من و تو در کنار هم باشیم و آرزوی خواب معصومانه را با خود به سپیدترین

 

 رویای عشقمان ببریم.



از آخرین غزلی که برایت سرودم تا عشق نهفته تو تا ابد نامت را بر دروازه

 

قلبم خواهم نوشت

 

 و تو تنها معبد پاک وجودمی



 که از آسمان دلت به سوی من پر کشیدی...دیگر صدایم آهنگ و موسیقی

 

تو نیست تا گوش دهی و 

 
به جرم ای عشق گاه دور من ...شکستن من مهم نبود ،مهم تو بودی نه من



بی انتها به خواب می روم و رویای تو را می بینم...با تو خواهم خندید...و قلب

 

 سوخته ام را به تو هدیه خواهم دادم.



اگر دوباره به افتخارت آمدم سرنوشت مرا به سوی تو خواند ولی اشک هایم

 

 بی جواب ماند....



به خود خندیدم از تنهایی...تو ندانستی همانطور که من ندانستم...گریستم و

 

 از وجودت به آرامی پر کشیدم

 

 و تا انتهای بی پایان پرواز خواهم کرد...



حتی زمانی که با احساس بی احساسم بمیرم باز هم مرگ نمی تواند تو را

 

از قلب کهنه ام بيرون كند



ای کاش هیچ وقت پاییز قلبت را نمی دیدم...و ای کاش و هزاران کاش

 

دیگر ....


از این پس خواهم سوخت بی تو و خواهم مرد و بر سنگ قبرم بنویسید :

 

زمانه او را از خانه مهر بیرون کرد



وسکوت هم آوازش بود و عمق وجودش لبریز از تو بود



وجودت را ترک کردم ناخواسته و بی صدا...اما زمانی به سراغت آمدم که

 

دیگر برایت مرده بودم



و تو برمودای عشق من بودی و من آسمان دلت...اشتباه بودو بس افسرده

 

ام


بر سنگ های رودخانه قلبت بنویس جرم ترک وجودت مرگ است
...



مجازات من این بود و باز هم بس است مرا از این عاشقی،

 

 برای وجود تو گفتم تا بدانی که سال هاست مرده ام



و خواهم گفت سنگ غرورم را تو شکستی اما هرگز به خود اجازه شکستن

 

سنگ غرورت را ندادم



و خواهم گفت که صدای غریبت مرا از آخرین دریچه قلبت بیرون ساخت و بر

 

گشتم تا بدانی که هر کجای دنیا زندگی کنم



بر روی آخرین برگ زندگیم خواهم نوشت

 

پایان.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 17:39 توسط مهدی |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رايگان

قالب بلاگفا