
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 16:47 توسط مهدی |
حالمان بد نیست غم کم می خوریم
کم که نه هر روز کم کم می خوریم
آب می خواهم سرابم میدهند
عشق می ورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند
+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 18:39 توسط مهدی |
آسمان همچو صفحه ي دل من
روشن از جلوه هاي مهتاب است
امشب از خواب خوش گريزانم
كه خيال تو خوش تر از خواب است
بر لبم شعله هاي بوسه ي تو
مي شكوفد چو لاله گرم نياز
در خيالم ستاره اي پر نور
مي درخشد ميان هاله ي راز
بي گمان زان جهان رؤيايي
زهره بر من فكنده ديده ي عشق
مي نويسم به روي دفتر خويش
جاودان باشي اي سپيده ي عشق
+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 18:35 توسط مهدی |

